در میان کارهای روزمره، بی خوابی ها و تمام فکرهای مربوط و نامربوطی که در سر هر کسی می چرخد یک کار هست که همیشه حال مرا خوب می کند. هر وقت به آن پناه می برم، آرامم می کند و جان تازه ای برای جلو رفتن در من می دمد. شاید به نوعی زیباییهای زنگار گرفته را غبار روبی می کند و تصویر قشنگ تری از دنیا در پیش چشمهایم ترسیم می کند.
مِه
نیست پیدا کوه
نیست پیدا جنگل انبوه
نیست پیدا خانه های مهربان ده
چون که پیش چشم های من
آسمان آویخته امروز
پرده های مِه
محمود پور وهاب
خانواده
دور حلقه ای نشسته اند
دسته ی کلیدها که هر دری به دستشان
باز می شود، ولی
حلقه ی کلیدها
وا نمی شوند.
اشکان پور کیوانی
شعر کودک و نوجوان هنوز بوی خوب می دهد. بوی نان تازه، بوی زندگی.
برچسبها: دنیای من, شعر کودک و نوجوان
نوشته شده توسط مهسا در ساعت 23:36 | لینک
|
برچسب:
نویسنده: نگار حبیبی
تاريخ: شنبه
7 بهمن
1396 ساعت: 23:38